خرید بک لینک
_ویژگی و اثر درد :مکافات جسم !!=جسم ، کشش درد ِ روح را نـــــــــــــــــــــــــــدارد ! جسم،کشش ِ درد ِ روح را نـــــــــــــــــدارد ! جسم،کشش ِ درد ِ روح را نــــــــــــــــدارد ! جسم،کشش ِ درد ِ روح را نـــــــــــــــــدارد !. .این را من

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 11:46

حس می کنم این روزها ؛ "امام لازم" شده ام . . . البته بیشتر "عـ ـــراق لازم" شده ام . . . انقدر دور تا دور دو باب الحوائج بچرخم تا به آن چیزی که میخواستم ؛ همان جا برسمــ . . . . چقدر پر توقعم که حتی این دعا از دلم رد می شود . . . که کـــآش

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:23

تو که راه می افتی ،دل من هم ......راه می افتد اما همیشه "دو قدم عقب تر" ......تا از پشت سر نگاهت کند . . . از پشت ،همه چیز هولناک است . . . یک وقت هایی دلت می خواهد جلو بدوی و التماس کنی که "حسین.....نه....!!حسین.....اصلا نرو ....اگر رفتی با خودت خا

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:23

این روزها و شبها حال و هوای قلم، جور دیگری میشود! خود میرود و کنار دفتر، یک کربلا مینویسد، یک حسین، یک زینب، جشن تولد نقاشی میکند آنوقت تو؛ میمانی چگونه با اینها جمله بسازی...! جملاتی که دیگر قلم بدون اختیار تو آنها را مینویسد.....حالا کاغ

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:23

پشت این لپ تاپ آن رنگ سبز رنگ ،استاد من است که از خستگی بین دو کلاس سرش را گذاشته تا بتواند دوساعت بعدی به خوبی همیشه درسش را جلو ببرد ....!! اولین باری است که این طور میبینمش!!همیشه بچه ها انقدر ازش سوال میپرسند حتی وقت نمیکند چای روی میزش را بخور

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:23

وقتی قطار مشهد_تهرانراه می افتد،از بغل حرم رد میشود ...گنبد به راحتی دیده میشود....!!کم تر کسی حواسش میشود این را...دیشب این صحنه را بین خواب دیدم... چسبیده بودم به شیشه ی قطار وانگشتم را گرفته بودم و داشتم گنبد را نشانش میدادم....گنبد ؛بیش از حد معم

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:23

جلوی در خانه که رسیدم،بابا داشت میرفت مسجد ....تا دیدمش،تا بهش رسیدم،تازه فهمیدم میتوانم برای حال ِ نزارم گریه کنم....تازه یادم افتاد چیزی هست به نام اشک که گاهی می آید تا خفه نشوی زیر بار غصه ....همانجا وسط خیابان سرم را گذاشت روی سینه اش .....چقدر

برچسب: نویسنده: آروین زارعی‌پور تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:23

صفحه بندی